دارکوب

جنگل در آتش است و دارکوب دیوانه وار می کوبد به دار؛ دلم به حال مرغان عشق می سوزد که بی خبر از زمان، به هم دانه تعارف می کنند...

دارکوب

جنگل در آتش است و دارکوب دیوانه وار می کوبد به دار؛ دلم به حال مرغان عشق می سوزد که بی خبر از زمان، به هم دانه تعارف می کنند...

گاهی زود می رسم
مثل وقتی که به دنیا آمدم
گاهی اما خیلی دیر
مثل حالا که عاشق تو شدم در این سن و سال
من همیشه برای شادی ها دیر می رسم
وهمیشه برای بیچارگی ها زود!
و آن وقت یا همه چیز به پایان رسیده است
و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است.....
من در گامی از زندگی هستم
که بسیار زود است برای مردن
و بسیار دیر است برای عاشق شدن
من باز هم دیر کرده ام
مرا ببخش محبوب من
من بر لبه ی عشق هستم
اما مرگ به من نزدیک تر است.

...


قرار بود 

مرگ ما را از هم بگیرد 

و مرگ حتمن مردی ست چهارشانه

با وضع مالی،

کمی بهتر از من 


که تو دوستش داری

 دستت را گرفته است

و با تو قدم می زند... 


عشق ، 

راهی ست برای بازگشت به خانه 

بعد از کار

بعد از جنگ

بعد از زندان

بعد از سفر

بعد از ...

من فکر می کنم ، فقط عشق می تواند پایان رنج ها باشد .

به همین خاطر 

همیشه آوازهای عاشقانه می خوانم .



- رسول یونان